تبلیغات
دختر غمگین و تنها - خانواده و دل !!!








دختر غمگین و تنها

به من گفت چرا؟  گفتم خانواده !!

 گفت خانواده که مانع پیشرفتت نمیشوند؟ .. میشوند؟        گفتم نه اما...

گفت اما چی ؟   میگفتم موضوع مرگه ..

گفت متاسفم ..ولی چرا  ؟؟؟

بعد گفت از خودت نمیتونی مواظبت کنی؟.......

 میگفتم اره میتونم ولی با دلهره های یک مادر چیکار کنم ؟؟

گفت اصلا میخوای بیای ؟؟ گفتم اره ..... ب

عد با خود گفتم که خانواده ام.... و گفتم نه...

ناراحت شد ... بیشتر به فکر پیشرفت من بود تا اینکه بخواد منو ببینه ویا من اونو ...

من اونو میفهمیدم اما شاید او منو...

معذرت خواستم و باز خواستم که منو ببخشه ...

شاید بخشید ولی به روی خودش نیاورد ...

و ندانست که این دل از اون روز دیگه دل نیست ....

ندانست این دل دوسش داشت وداره ...و فراموشش نکرده ...

 و شاید نفهمید که به خاطر خانوادم بود نه چیز دیگر...

 

کاش پیشم میموندی دوست من .. وکاش برمیگشتی ......... 

 برگرد و در مهربانی همچون باران باش ..  برگرد.. برگرد.


نوشته شده در دوشنبه 19 دی 1390 ساعت 05:24 ب.ظ توسط نیلوفر نظرات |





Design By : ParsSkin.Com